قبلنا، عید که میشد ،حتی اگر ساعت سه چهار بامداد بود بیدار میشدیم ، با چشمان پف کرده لباس تازه میپوشیدیم.
لباسهایی که از جنس نخ بودو گل گلی بود به نام پاچین،
(معمولا مادرمون پارچه رو ازمغازهُ آقای موسی غفاری میگرفت.
که یکی از خیاطهای محل برامون میدوخت)
کلی ذوق میکردیم از پوشیدن لباس نوهمراه کفشهای پلاستیکی پا نخورده(که از دکان
مرحوم آقای محمدیان معروف به مشت عمو) تهیه میشد.
آجیلا هم معمولاً کشمش و نخود و سنجد و تخم کدو و فندوق بود.
و شیرینی هم دست پخت مادر ،
بنام شیر حلوا و چوپارتانی.
-مادر لحظاتی قبل از صدای توپ تحویل سال سفره هفت سین را میچید و بلافاصله مینشستیم سرِ سفره،بچه ها خواب آلود ولم داده بزرگترا سرخوش وشاد
منتظر میشدیم تا پس از صدای توپ از رادیو وتفنگ بابا، موسیقی معروف و دلنواز مژده نوروزهم از رادیو پخش شه.پدر مادرا مشغول ذکر و دعا میشدن وبچه ها
کم کم انرژیشون مضاعف شده و انگار نه انگار نیمه های شب یا دم دمای صبحه، به یکباره پس از آغاز سال نو از جا میپریدن و بازار شادی و روبوسی داغ میشد و هرآن منتظر بودن تا این لحظات روبوسی زود سپری شده وعیدیها رو بگیریم و بریزیم سر سفره و بخوریم آجیل و میوه و شیرینی
اصلا رسم بود بزرگترا رو بوس کنی وعیدی بگیری.
بعضی پدر مادرا پول خرد عیدی میدادن و شاید هم یه اسکناس دو تومنی
که میذاشتیم لای کتابا یا توی بخچهُ خودمون داخل اورسی صندوق، گاهی روی پولا تاریخ و اسم مینویشتیم تا یادمان باشه کی واز کی گرفته ایم.....
سپس میرفتیم لباس هایمان را درمی آوردیم و میذاشتیم زیرِ تشک ومتکا تا باصطلاح صاف و اتو کشیده بمونه....
- صبحِ علی الطلوع پر سر و صدا بیدار میشدیم که برویم عید دیدنی.
بچه ها هم که عاشق عیدی وعیدی گرفتن.
یادمه معمولا اولین نفری که اولین روز عید بخونهُ ما می اومد زنده یاد مرحوم ابراهیم محمدیان عموی مادرم. و زنده یاد مشهدی رمضانعلی یا زنده یاد مشهدی خان بابا بود
وبا دیدنشون درفکر این بودیم که کی دست به جیبشون میکنن وعیدی مارو میدن،تا هرچه زودتر با دوستان بریم محله گردی و عیدی بگیریم
روزی سی چهل خانه رو سر میزدیم،
خونه همسایه و فامیل و آشنا.
گاهی که هوای سرد بود و بارانی باز با همهُ زحمت که رفتن تو گل و لای وسوز هوا داشت از پای نمی نشستیم...
بعضیا تخم مرغ میدادن،بعضیا پول ،یه کسایی هم
کشمش نخود و...هرچند موقع برگشتن خیلی خسته و کوفته بودیم اما بسیار شوق وذوق داشتیم وهرچه بیشتر عیدی میگرفتیم در حیاط واطراف خونه سرحالتر مشغول بازی میشدیم
قائم باشک(جا جا بازیه) ،هفت سنگ،چارخونه،قیش بازی ،لب گود،خط بازی و...واقعاً خیلی از رسم ورسومات و آئینهای جذاب و مفرّح به فراموشی سپرده شده اند وخیلی از دور هم نشینی ها وشادیها نابود شده....
و...
و...
اما این سالها بچها وجوونترا سرشون تو گوشیها وکنج عزلت گزیده و باچشم اشک آلود پدربزرگا ومادر بزرگا مشغول تمیز کردن قاب عکسای جوونایی هستن که هستی شونو برای شادیمون گذاشتن....!!!
آهای
مهربان همیشگی کجایی!؟
آمدیم نبودی....
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۴۵ ق.ظ توسط پوران صبحی آسیابر
|